على محمدى خراسانى

218

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

معروضيّتش و « بما هو انسانٌ و طبيعةٌ من الطبايع و ماهية من الماهيات » - كلّىِ طبيعى است . كلّى يعنى قابل صدق بر كثيرين . طبيعى يعنى : طبيعتى از طبايع . ويژگى كلّى طبيعى اين است كه نه در رهن وجود خارجى است و نه در رهن وجود ذهنى ؛ بلكه با هر دو سازگار است . يعنى هم در ذهن يافت مىشود و قابل تصور است و هم در خارج . البته در خارج كلّىِ طبيعى نيست بلكه جزئى طبيعى است . وصف عنوانىِ كلّيّت هم ، كلّى منطقى است ؛ چون منطق از اين گونه امور بحث مىكند . كلّى هم يعنى : « ما لا يمتنع فرض صدقه على كثيرين » كه در مقابل جزئى قرار دارد . اينها را معقولات ثانيهء منطقى گويند . مجموع مقيّد از انسان و كليّت ، كلِّى عقلى است ؛ زيرا انسان با وصف كليّت ، محال است كه در خارج يافت شود ؛ بلكه جايگاه او فقط ذهن و عقل است . با توجه به اين مقدمه مىگوييم : ابتدائيت ملحوظه دو چيز دارد : 1 . ابتدائيت 2 . ملحوظه بودن . خود ابتدائيت - قطع نظر از وصف ملحوظه بودن به لحاظ آلى يا استقلالى - كلِّى طبيعى است . كلّى است يعنى قابل صدق بر كثيرين است . طبيعى است يعنى طبيعةٌ من الطبايع . به عقيده ما معناى اسم و حرف هر دو از اين قبيل است . وصف ملحوظه بودن ، كلّىِ منطقى است « 1 » و مجموع مركب از ابتدائيت به وصف ملحوظه بودن كلّى عقلى است ؛ زيرا ابتدائيت با قيد مذكور هماره در ذهن يافت مىشود و محال است در خارج يافت شود . البته نامگذارى به كلّى عقلى از باب استعاره و به علاقهء مشابهت است ، و گرنه كلّى عقلى ، شىء به وصف كلّيت بود ، نه به وصف لحاظ و مانند آن ، و در همين حالى كه كلّى عقلى است جزئى ذهنى هم هست ؛ زيرا معنا در ذهن ، لحاظ و تصور مىشود و لحاظ يعنى وجود ذهنى و وجود هم چه ذهنى و چه خارجى تا تشخص پيدا نكند محقق نمىشود . و بما حققناه يوفق بين جزئية المعنى الحرفى بل الاسمى و الصدق على الكثيرين و أن الجزئية باعتبار تقيد المعنى باللحاظ فى موارد الاستعمالات آليا أو استقلاليا و كليته به لحاظ نفس المعنى و منه ظهر عدم اختصاص الإشكال و الدفع بالحروف بل يعم غيره فتأمل فى المقام فإنه دقيق و مزال الأقدام للأعلام و قد سبق فى بعض الأمور بعض الكلام و الإعادة مع ذلك لما فيها من الفائدة و الإفادة فافهم . چگونه است كه هم مىگوييم معناى اسمى و حرفى جزئى است و هم مىگوييم كلّى وقابل صدق بر كثيرين است ؟ آيا اين تناقض نيست ؟ خير ، تناقض نيست ؛ زيرا جزئيت به اعتبار لحاظ است كه موجب جزئيت ذهنيه مىشود ، و كليت به اعتبار خود معناست ، قطع نظر از لحاظ آلى و استقلالى . در خاتمه اگر چه بحث معناى حرفى را قبلًا در امر ثانى آورديم ، ولى به لحاظ فوائد و نكات

--> ( 1 ) . البته نامگذارى ، مسامحه است و صرفاً چون بر معروض عارض مىشود نامش كلّىِ منطق است ؛ و گرنه كلّى منطقى ، وصف‌ِكلّيت و قابل صدق بر كثيرين بودن است .